دسته: داستان تجربه‌ها

استخدام

داستان تجربه‌ها

کارپرداز متخصص

ارسال شده توسط علی لطفی

چند وقت پیش آگهی جالبی توجهم را جلب کرد که مضمون کلی آن استخدام یک نفر تولیدکننده محتوا برای بلاگ یا شبکه‌های اجتماعی یک فروشگاه اینترنتی بود. نکته جالب آگهی این بود که خدمات کارپردازی هم در شرح وظایف تولیدکننده محتوا با تأکید ذکر شده

بیشتر بخوانید
دست گرمی

داستان تجربه‌ها

دست‌گرمی

ارسال شده توسط علی لطفی

زمانی پیش یکی از اساتید هنر «استاد سعید عباسی»، هنرجوی نگارگری بودم. استاد قبل از شروع کلاس و تقریبا همیشه یادآوری می‌کرد که قبل از طراحی گرم کنید! تا آن زمان فقط از مربی ورزش شنیده بودم که قبل از تمرین باید گرم کرد. استاد

بیشتر بخوانید
سیکل معیوب یا حلقه ناقص

داستان تجربه‌ها

سیکل معیوب

ارسال شده توسط علی لطفی

جایی خواندم که «هر وقت نمی‌دانید چه‌کار کنید، هیچ کاری نکنید» بعید می‌دانم این جلمه‌ی نه چندان قصار – مثل صدها جمله بی‌شناسنامه دیگر – به تنهایی بتواند راهی نشان داده یا مشکلی حل کند، خصوصا وقتی که جایی آتش گرفته یا جانی در خطر

بیشتر بخوانید

داستان تجربه‌ها

هک حوصله

ارسال شده توسط علی لطفی

نت‌استارت به طور مرتب در هفته‌ای که گذشت از سرویس خارج می‌شد و به طبع آن بخشی از حوصله‌ی کاری من‌هم. گاه کاربران و دوستان غیرحضوری که شماره تماسی یا نشانی مجازی از من داشتند سراغ می‌گرفتند که چطور شد و چی شد؟ خوشحال می‌شدم

بیشتر بخوانید
سقوط

داستان تجربه‌ها

قانون سقوط

ارسال شده توسط علی لطفی

در هوانوردی یک علم درون‌سازمانی غیر رسمیِ وجود دارد که تخصص آن بررسی علل سقوط هواپیماهاست و کارشناسان آن پیردانشمندان هوانوردی‌اند که همیشه به دنبال  یافتن پاسخ دقیق این سوال هستند: «چرا هواپیما سقوط کرد؟» اگر در اواسط قرن نوزدهم بودیم پذیرفتن شرایط نامساعد جوی

بیشتر بخوانید
چراغ قوه دوهزارتومانی

داستان تجربه‌ها

اسباب بازی

ارسال شده توسط علی لطفی

برای پسرم یک چراغ‌قوه اسباب‌بازی خریده بودم. چندروز  پیش گفت که باطری آن تمام شده. در مسیرم از مغازه‌‌ای سراغ باطری گرفتم، گفت: سه تا باطری معمولی  می‌شود ۱۸۰۰ تومان، خود چراغ‌قوه قیمتش ۲۰۰۰ تومان بود. اتفاقا خودش هم داشت. قیمت کل چراغ‌قوه از تعویض

بیشتر بخوانید
سندروم گوگل

داستان تجربه‌ها

سندروم گوگل

ارسال شده توسط علی لطفی

سعی کردم برای «سندروم» یا مجموعه علائمی که اختلالی را نشان می‌دهد اما نشانه بیماری مشخصی نیست، معادل فارسی پیدا کنم. فرهنگ فارسی عمید آن را «نشانگان» ترجمه کرده بود، که علی‌رغم ترجیحم از خیر آن گذشتم. وقتی یک دفتر خبرنگاری و یک روان‌نویس خریدم

بیشتر بخوانید