چرخ‌دستی

چرخ دستی

داستان کسب‌وکار

چرخ‌دستی

ارسال شده توسط علی لطفی

با پسرم «سپهر» به فروشگاه همیشگی‌ رفتیم برای خرید، چرخ دستی‌های کوچکی برای بچه‌ها آورده بودند، درست شبیه چرخ‌دستی‌هایی که بزرگترها با آن خرید می‌کنند. از وقتی توانست چرخ‌دستی‌های بزرگ را هول بدهد به من یا همسر اجازه نمیداد چرخ بیاوریم، باید خودش می‌آورد. به محض دیدن چرخ‌دستی‌های کوچک گفت: من برای خودم یکی برمی‌دارم! و همین کار را هم کرد.

میان قفسه‌های می‌گشت برای خودش چیز برمی‌داشت، دو سه تا بچه‌ی دیگر هم در فروشگاه به همین شکل در حال چرخیدن و لذت بردن از خرید بودند، واقعا که قیافه‌های شادشان از این استقلال باشکوه دیدنی بود و البته حرص خوردن والدینی که با امر و نهی‌های تقریبا بی‌فایده چرخ دستی‌های پر از چیپس و پفک و لواشک را دنبال می‌کردند. پسرم ۳/۵ ساله من کنجکاوانه با نگاهش قفسه‌های را جستجو می‌کرد، با خود گفتم: راستی که این روانشناسی فروش هم عجب دانش جذابی است.

 تصمیم گرفتم آزادش بگذارم که هرچه خواست  بردارد، بخش لوازم التحریر و قفسه اسباب‌بازی‌های فروشگاه نزدیک به هم بود. اول یک کتاب برداشت، کتاب «حسنی نگو یه دسته گل» بعد از قفسه اسباب‌بازی‌ها یک بسته باطری قلمی برداشت. گفت برای هواپیمایش  می‌خواهد. بعد هم دوتا ماژیک وایت‌برد. در ادامه خرید هم گفت آبمیوه می‌خواهد، به قفسه آب‌میوه‌ها رفتیم. خوشحال بودم که نتیجه رهانکردن فرزندم در دنیای هله‌هوله‌های خوراکی و اسباب‌بازی را می‌دیدیم. برای بچه‌ها کتاب بخوانید و نقاشی بکشید.

 

نوشته شده توسط علی لطفی

https://alilotfi.ir

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

مقالات تخصصی کسب و کار را در مجله آنلاین نت‌استارت بخوانید

نت‌استارت